غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
226
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
گفتند : همه درها را گرفتهاند . به بام حمام گريخت . از روى بام گرفتندش و به زندانش بردند . « 537 » مدت خلافتش يك سال و هفت ماه بود . از آن پس همچنان گمنام زيست تا در سال 338 بمرد . عيساى طبيب كه از او ياد كرديم كنيهاش ابو يوسف و به ابن عطار مشهور است . پزشك و مشاور مورد اعتماد قاهر و رابط ميان او وزيرانش بود . در زمان او هيچ كس همپايهء او نبود . سنان پسر ثابت بن قره نيز در طب با او شريك بود . او نيز از ويژگان قاهر بود ولى عيسى به خليفه نزديكتر از او بود . خليفه بدان اندازه به سنان بن ثابت علاقمند بود كه از او خواست كه مسلمان شود و سنان سخت امتناع كرد . خليفه او را تهديد كرد . سنان از شدت سطوت او بترسيد و اسلام آورد و مدتى در دستگاه او ببود . سپس ديد كه گهگاه كه قاهر او را به چيزى فرمان مىدهد فرمانش توأم با تهديد است ، ناچار به خراسان گريخت و در سال 331 به بغداد در گذشت . از طرفه وقايعى كه براى سنان پيش آمد آن كه خليفه او را فرمان داد كه پزشكان بغداد را امتحان كند . مردى زيباروى در هيئتى شايسته با هيبت و وقارى شايسته نزد او آمد . سنان كه فريفتهء ظاهر او شده بود اكرامش كرد و در جايى در خورش بنشاند . سپس رو به او كرد و گفت : دوست دارم كه از شيخ چيزى بشنوم كه در حافظه نگهدارم ، نيز بدانم نزد چه كسانى علم طب آموخته است . مرد از آستين خود كاغذى كه چند دينار در آن بود بيرون آورد و نزد او نهاد و گفت : به خدا سوگند نه خواندن نيكو دانم ، نه نوشتن . مردى عيالمندم . معاش من همه از اين حرفه است . خواهشم اين است كه اين معاش اندك را از من نگيرى . سنان بن ثابت خنديد و گفت به چند شرط : آنكه بيمارى را كه نمىدانى دردش چيست دارو ندهى و به رگ زدن و مسهل اشارت نكنى . شيخ گفت : از آن وقت كه به پزشكى پرداختهام شيوهاى جز اين نداشتهام و از سكنجبين و جلّاب تجاوز نكردهام . و بازگشت . روز ديگر جوانى همچنان زيبا روى و هوشمند در جامهاى آراسته وارد شد . سنان بن ثابت در او نگريست و پرسيد : نزد چه كسى پزشكى آموختهاى ؟ گفت : نزد پدرم . پرسيد :